تبليغاتX
نمای درون
ژاله بر لاله فرود امده هنگام بهار راست چون عارض گلگون عرق کرده یار
 

دندان سالم چنین حسرت میخورد از صبح تا شام

 

کار میکنم  و هیچ تشکر و قدردانی نمیبینم.

 

ولی دندان پوسیده را نیک بنگرید همه طلا پوش

 

هستند.باید پرسید برای چه و برای کدام خدمات.

 

ف کدیون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 22:4  توسط س ی ا م ک | 

زرتشت  بیا   که با تو   امید آید

 

شب نیز صدای پای خورشید آید

 

تاریخ اگر   دوباره تکرار  شود

 

آدم  به طواف  تخت جمشید  آید

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 22:44  توسط س ی ا م ک | 

هر روز دلم بزیر باری دگر است

 

در دیده من زهجرخاری دگر ست

 

من  جهد  همی  کنم  قضا  میگوید

 

بیرون زکفایت  تو کاری دگر ست

Fortune Teller.jpg 345.7K

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 17:25  توسط س ی ا م ک | 

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»


پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»


خدا لبخندي زد و پاسخ داد:


« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»


من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»


خدا جواب داد....


« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و

دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»


«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را

خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»


«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در

حال و نه در آينده زندگي مي كنند»


«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه

گويي هرگز نزيسته اند»


دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....


سپس من سؤال كردم:


«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»


خدا پاسخ داد:


« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي

توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»


« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»


«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»


« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال

 زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»


« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند

كمترين ها است»


« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه

چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»


« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»


« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»


باافتادگي خطاب به خدا گفتم:


« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»


و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»


خدا لبخندي زد و گفت...


«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»


« هميشه»

 

 نقل از؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 23:48  توسط س ی ا م ک | 

چندین سال پیش دختری نابینا زندگی میکرد که بخاط نابینا بودن از

 

 خودش متنفر بود. او از همه نفرت داشت الا نامزدش روزی دختر

 

 به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند آنروز روزازدواجشان

 

خواهد بود.تا اینکه سرانجام روزی شانس به او روی آورد وشخصی

 

حاضر شد یک جفت چشم به او هدیه کند.پسر شادمانه پس از بهبودی

 

دختر از او پرسید:"آیا وقت ازدواجمان فرا رسیده؟"دختر که دید پسر

 

نابیناست شوکه شد و در جواب گفت :"متاسفم نمیتونم باهات ازدواج کنم

 

آخه تو نابینایی!"پسردرحالی که اشک میریخت واز تخت دختر دور میشد

 

گفت:"باشه !فقط ازت میخوام مرقب چشمانم باشی!"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 21:57  توسط س ی ا م ک | 

It comes so sweating

 

You're  my heart beating

 

I need you hold in my arm I want you near me

 

Come to me baby

 

Don't keep me waiting

 

Another night without you here and I go crazy

 

There is no other-there is no other

 

No other love can take your place

 

Or match the beauty of your face

 

I keeping singing until the day you carry me away

 

With my love song

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:59  توسط س ی ا م ک | 
چشمت که فسون و رنگ ميبارد از او
 
افسون  که   تير  جنگ   ميبارد  از  او
 
بس  زود  ملول  گشتي  از هم نفسان
 
آه  از  دل  تو  که  سنگ  ميبارد  از او
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 23:39  توسط س ی ا م ک | 
ماهی که  نظیر  خود  ندارد  به  جمال

چون جامه زتن برکشد آن مشکین خال

در  سینه    دلش  زنازکی   بتوان  دید

ماننده     سنگ  خاره    در   آب  زلال

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 17:10  توسط س ی ا م ک | 
"لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم

غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند"

                                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 23:46  توسط س ی ا م ک | 
 

لب    باز مگیر    یک زمان    از لب جام

تا     بستا نی      کام جهان    از لب جام

در جام جهان چو تلخ و شیرین بهم است

این   از لب یار   خواه و آن   از لب جام

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 23:11  توسط س ی ا م ک | 

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:26  توسط س ی ا م ک | 

 

You Never Close Your Eyes Anymore When I Kiss Your Lips

 

There Is No Tenderness Like Before In Your Finger Tips!

 

You Are Trying Hard Not To Show It Baby?!

 

But ………………..

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:23  توسط س ی ا م ک | 
Arm and Hammer

همه امیدها-رویاها-هدفهاوآرمانهای شما در گرو سخت کوشی شماست.

هر چه بیشتر تلاش کنید-بخت واقبال بهتری پیدا میکنید.

هیچ راه میانبری وجود ندارد.

ما  زنده  از  آنیم   که   آرام  نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 23:33  توسط س ی ا م ک | 

 

با می  به   كنار جوی    ميبايد بود

 

وز غصه   کناره جوی   ميبايد بود

 

این مدت عمرماچوگل ده روزاست 

 

خندان لب  و  تازه روی  ميبايد بود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 22:56  توسط س ی ا م ک | 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 23:22  توسط س ی ا م ک | 

دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است

 

که   اگر   بازستانند   دو چندان    گردد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 23:12  توسط س ی ا م ک | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:5  توسط س ی ا م ک | 

یکی از لوازم صحبت آنست که  خانه بپردازی  یا با صاحب خانه در سازی

 

حکایت  بر زبان مستمع   گوی

 

اگر خواهی که دارد با تو میلی

 

هرآن عاقل که با مجنون نشیند

 

نباید   کردنش   جز  ذکر لیلی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 22:58  توسط س ی ا م ک | 

 

هر روز بشیوه ای و لطف  دگری

 

چندانکه   نگه   میکنمت  خوبتری

 

گفتم که بقاضی برمت تا دل خویش

 

بستانم   و ترسم  دل قاضی  ببری

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 23:17  توسط س ی ا م ک | 

همچو میخ خیمه می خواهم رقیبم را مدام

سر به سنگ و تن به خاک و ریسمان بر گردنش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 23:0  توسط س ی ا م ک | 

عمریست که دمبدم علی می گویم

 

هنگام نشاط و غم  علی  می گویم

 

تا حال   علی    گفتم و    انشا الله

 

تا  آخر عمر هم   علی   می گویم

 

                                                عباس مشهدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 8:21  توسط س ی ا م ک | 

چه خوش است صدای قرآن از تو دلربا شنیدن

 

به رخت     نظاره کردن   سخن خدا     شنیدن

 

 

 

چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار

 

زیارت     شه  عبدالعظیم    و        دیدن یار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 22:4  توسط س ی ا م ک | 

دردریای پرتلاطم زندگی همیشه:

 

 میتوان موجی رایافت که اگر با ان حرکت کنید

 

 شما را به ساحل خوشبختی برساند.

 

                                                                 ویلیام شکسپیر

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 21:28  توسط س ی ا م ک | 
ای  لعبت  عیسی  نفس     ترسایی

خواهم که دمی برم تو بی ترس ایی

گه به  آستین   پاک کنی  چشم ترم

گه  برلب خشک من  لب تر  سایی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 23:6  توسط س ی ا م ک | 

در  سنبلش  اویختم  از  روی  نیاز

 

گفتم  من  سودازده  را  کار  بساز

 

گفتا  که  لبم   بگیرو  زلفم   بگذار

 

در عیش خوش اویز نه در عمر دراز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 20:34  توسط س ی ا م ک | 

پستیم چو خاک¸سربلندی اینست

مستیم زعشق¸هوشمندی اینست

با  اینهمه  درد  نام  درمان  نبریم

حقا  که  کمال  دردمندی  اینست                            

                                              بابا افضل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 0:28  توسط س ی ا م ک | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 22:44  توسط س ی ا م ک | 

"مردان بزرگ از ارتفاعاتی که فتح کرده اند حفاظت میکنند

جاهایی که یکشبه به ان نرسیده اند.اما هنگام شب در حالی

که همراهانشان خفته اند باز هم به تلاششان برای پیشروی

ادامه میدهند."

                                                                 هنری لانگفلو

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 7:11  توسط س ی ا م ک | 

مدامم  مست  میدارد   نسیم   جعد   گیسویت

 

خرابم  میکند  هردم  فریب  چشم   جادویت

 

پس ازچندین شکیبایی شبی یارب توان دیدن

 

که  شمع دیده  افروزیم در  محراب  ابرویت

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 22:25  توسط س ی ا م ک | 
بنام  خداوند  جان  و  خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:57  توسط س ی ا م ک |